با همون نگاه اول توي قلبم خونه كردي مثل يك پرنده از عشق توي سينه لونه كردي دل و بردي و نگفتي كه دلي به اين ظريفي واسه باختن نا نداره كه ببازه به غريبي تو هموني كه تو قلبم قد دنيا خونه داره توي تك باغ دل من گل خوشبختي مي كاره تو همون كوهي كه اسمت به لبم خنده مياره اگه باشي تا هميشه ديگه اين دل غم نداره عشق تو يه آ سمونه پر از نور و قشنگي دل ساده كه نفهميد تو قشنگ اما دورنگي تو كه احساسي نداري چرا با من عهد بستي به خدا كه بي وفايي آخه تو پيمون شكستي تو هموني كه تو قلبم قد دنيا خونه داره توي تك باغ دل من گل خوشبختي مي كاره تو همون كوهي كه اسمت به لبم خنده مياره اگه باشي تا هميشه ديگه اين دل غم نداره من كه باز دارم هنوزم توي خاطرات مي سوزم ياد ظلماي گذشته سياه كرده شب و روزم دوست دارم يادت، تو سينه واسه هميشه بميره تو شكست سخته عشقت دلم عبرتي بگيره تا بفهمه توي دنيا خيلي از عشقا فريــبــــــــــه

?مهردادفرامرزی | پیوند | 1386/3/31 | 6 نظر | ارسال نظر

?مهردادفرامرزی | پیوند | 1386/3/30 | 0 نظر | ارسال نظر

آن که دلم را برده خدایا
زندگیم را کرده تبه کو؟
هم نفسم کو؟
آنکه نگاهشروز مرا کرده سیه کو؟
بی خبر ماندی زحالم
ز آنچه آمد بر سر من
عشق تو آخر به طوفان میدهد خاکستر من
شعله ای عشق تو از بس در بالا گرفت
سینه مالا مال آتش
غم وجودم را گرفت
هر زمان آید به یادم دیده ای مست تو
گریم از بخت بد خود نالم از دست تو
رخ ات زهر نو دمیده ای من رخ ات نور دیده ای من
بر خیزو بیا ای امید دلم شام من سپری کن
تو ای که به دل نقش غم زده ای
تو غنچه گره بر دلم زده ای
بر خسته دلان چون نسیم سحر یک نفس گذری کن
بی خبر ماندی زحالم
زآنچه آمد بر سر من
عشق تو آخر به طوفان میدهد خاکستر من
شعله ای عشق تو از بس در بالا گرفت
سینه مالا مال آتش
غم وجودم را گرفت
هر زمان آید به یادم دیده ای مست تو
گریم از بخت بد خود نالم از دست تو

?مهردادفرامرزی | پیوند | 1386/3/30 | 1 نظر | ارسال نظر